مزاج شهر، مخدوش است.. | لوح
۰

نباشی آینه تصویرهای مبهمی دارد
و حتی روز از خورشید هم سهم کمی دارد
نباشی، شب فراگیر است، حتی بغض پنهان است
و حتی خنده های زندگی طعم غمی دارد
بدون تو گسل های زمان گهگاه می لرزند
و با تو آسمان هم چهره مستحکمی دارد
نمی دانم بدون تو چرا “کیهان” میان ماست؟
چرا شهرم بدون بودنت “جام جمی” دارد؟
تو جان عالمی، عالم بدون تو خرابات است
مزاج شهر مخدوش است، حس بلغمی دارد
صراط المستقیم عشق! می دانی که این امت
درون وادی “تیه” خودش پیچ و خمی دارد
“بهارت” را اسارت برده یک دیوانه زنگی
و حتی شعر من هم حالت لا یعلمی دارد
بیست و پنجم فروردین نود و شش

ررر

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *