۰

‌از آن بالا بلندی باز چشمک می زند چشمت
برای لحظه آغاز چشمک می زند چشمت
در اطنابم و می آری ” سلونی ” را به لب هایت
به لحن ساده ایجاز چشمک می زند چشمت
اگر چه نا امیدانه نشستم ، تو مرا دیدی
و با ” لا تقنطو”یت ناز چشمک می زند چشمت
تفال می زنم امشب به دیوان لسان الغیب
به شعر حافظ شیراز چشمک می زند چشمت
“مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند”
بدین سان چشمکی ممتاز چشمک می زند چشمت
“قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد”
برای شوق در پرواز چشمک می زند چشمت
و چشمم در افق جا مانده ، ادرکنا ! مرا دریاب
به رسم خوب چشم انداز چشمک می زند چشمت
۱۱ اسفند ۹۵

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *