اندر حکایت خاطر خواهی | لوح
۰

روی هم رفته دلم جلد نگاهت شده است
راستش خاطر من خاطره خواهت شده است
همه سو راه ،… و من راه نشین ، اما شکر
بی خیال همه ، این چشم به راهت شده است
گفته بودند تباهی است ته کوچه عشق
عشق را شکر که خود نیز تباهت شده است
مثل مژگان تو که دور نگاهت به خط اند
لحظه های من دلخسته سپاهت شده است
در طوافست من و شوق و شعور و باور
کعبه حج همه خال سیاهت شده است
گر چه خورشید خودش جلوه گر روز شده
شب نشینم ، دل من عاشق ماهت شده است
شیشه پنجره مات است ، و فردا مبهم
شیشه هم شیفته آیه آهت شده است
۱۱ اسفند ۹۵

5446723-lg

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *