۰

دلم از کوچه چشمان تو رد می شود، دیگر
و از آن غمزه ها، چشمم مشدد می شود ، دیگر
به جان تو قسم ، چشمم بدون تو نمی بیند
و از دیدار کوه و آسمان رد می شود دیگر
تو تا دیروز از رفتن نمی گفتی و …می دانی
از آن دیروز چشمانم مردد می شود دیگر
تو می دانی که چشمم تازگی ها آب آورده
برای اشک های نیمه شب سد می شود دیگر
اگر در قاب چشمانم نمانی، از تو عیبی نیست
برای من که شیدای توام بد می شود دیگر
و حتی چشمک چشمان تو کافیست تا چشمم
برای چشم تو عقد مجدد می شود دیگر
و در آغوش چشمان تو چشمم خواب می بیند
که از حد دل بریده، باز بی حد می شود دیگر
خداحافظ، اگر چشمان تو پر می کشد تا اوج
میان چشممان یک خط ممتد می شود دیگر
من اینجا باز خواهم ماند، با چشمی که وا مانده
و می دانی که چشمم، حیف مرتد می شود دیگر
قرار ما، کمی دور از زمین، نزدیک اقیانوس
همانجا حس ما حس خوش آمد می شود دیگر
۲۷ بهمن ،۱۳۹۵

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *