۰

کنار چشم من هر روز قد کشید غمت
فدای تو و فدای نگارش و قلمت
و ندبه روزی ما بود صبح هر جمعه
کتیبه های دلم بود شعر محتشمت
و چشم های من بی قرار شیدا بود
که صبح مست شود از شراب جام جمت
تمام واژه من شد فدای خاک رهت
تمام باور من شد طفیلی خدمت
شبانه دست دعای مرا گرفت خدا
و برد تا سر راه تو و سپیده دمت
و پای شوق من از اربعین که راهی شد
فقط به شوق شما بود و قله علمت
ایا عزیز! من از مسنا طمع دارم
نشسته ام که ببینم تجلی کرمت

1637586915077755348

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *