۰

با دست بسته می توان قفل قفس را
در یک سکوت صبح راز آلود وا کرد
یا این زمین خاکی دور از وطن را
پر پر شد و از جاذبه حتی جدا کرد
در زیر این خروارها یک خوشه باور
با ریشه ها تا عمق معنا پر کشیدند
با سفره های آب هم آغوش ماندند
خود را رها کردند و عالم را خریدند
وقتی نفس ها خواند آهنگ شماره
دنیا براشان شد تماما استعاره
دستانشان در دست هم گویا گره خورد
یک دست شد پروازشان همچون مناره
رفتند تا اوج شکوه بی نهایت
جایی که حتی واژه از توصیف جا ماند
با هروله از مروه کوچیدند  آن روز
تا روز محشر روحشان کنج صفا ماند
درس صد و هفتاد و پنجم باز آموخت
می شد تمامی بال شد  تا کهربا رفت
انا الیه راجعون را زیر لب خواند
تا اوج معنا از ته گودال ها رفت
درس صد و هفتاد و پنجم باز آموخت
تاریخ سازواقعی بی قیل و قال  است
تنها شهیدان رادمردان زمینند
علمی که معنا می دهد علم الرجال است
با این همه حزبی که ما داریم کشکیم
حزبی که غوغا می کند  ، حزب الشهید است
وقتی همه با حزبشان هم عهد باشیم
آن وقت هنگام رهایی سر رسیده است
۱۲ خرداد ۱۳۹۴

 

 

 

24

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *