۱

فقط برای تو باران گرفته چشمانم
و من بدون تو در بغض ابر می مانم
و مثل باد که در کوچه می زند جولان
ز کوچه گردی شهر شما پشیمانم
صدای مأذنه هاتان چقدر خش دارد
و سمت قبله تان رو به خانه ما نیست
و ابرهای نگاه شما  کویر ترند
و رود های شما بی قرار دریا نیست
گمان کنم که کسی برده روح  ایمان را
و دفن کرده  در آن دور دست ها  ، شاید
و روی تاقچه ذهن  و قاب باورتان
نمانده است به جز شب پرست ها ، شاید
بیا  و محض شفا  باز راهی ما شو
که عمر در گذر و مرگ  در شکار شماست
بیا به مصر که کنعان  سرای ماندن نیست
بیا که خانه من سخت بی قرار شماست
ز شاخه های شما سیب می چکد روزی
که ساکن قلمستان شهر عشق شوید
و مقصد دلتان بیکرانه دریاست
اگر همیشه به همراه نهر عشق شوید
۹ فروردین ۱۳۹۴

تابتیا

۱ دیدگاه

  1. زنده رود می‌گه:

    بیا که خانه من سخت بی قرار شماست..
    و کاش زمانی مینوشتم: خانه دل من هم سخت برای شما بیقرار است مولا
    وشما میگفتید : میدانم. توی راهم .آماده شو…

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *