۶

آمد از دور امیری که تبسم دارد
مثل موجی است که از دور تلاطم دارد
راهوار است ولی پلک نگاهش با شوق
با من  راه نشین میل تکلم دارد
گوییا از خم صحرای غدیر آمده است
تا غدیر است دل ما ، دل ما خم دارد
چار مصراع دو دستی که به هم پیوسته
قدر یک مثنوی ژرف تجسم دارد
زمزم  آنجاست ، همانجا که رسول است و امیر
حیف انبوه زمین  حس تیمم دارد
هر که شد حاجی و از خمکده حق نچشید
در سرش جای خدا اوج توهم دارد
و کسی که دلش از حب علی لبریز است
روز محشر به همه حق تقدم دارد
سی شب از هجر گذشت و دهه ای مانده هنوز
شعر من خسته نشد شوق چهلم دارد
۱۳ مهر ۱۳۹۳ جمعه . غروب

 

b5925_42e0

۶ دیدگاه

  1. گاندلف می‌گه:

    سلام و دست مریزاد
    شاه مصراعش بنظرم این بود که “حیف انبوه زمین، حس تیمم دارد”
    بیت آخر را هم راستش نفهمیدم.قصه سی و چهل چیست؟

  2. دبیری می‌گه:

    و کسی که دلش از حب علی لبریز است
    روز محشر به همه حق تقدم دارد

    سلام و احترام
    زیر سایه ی آقا سلامت باشید و توفیقات تان روز افزون


    http://yadoyar.mihanblog.com/post/655
    کفشداری ۱۷ که به قلم شما نگاشته شده است همچنان مخاطبان خاص خود را دارد…

  3. میثاق می‌گه:

    حاجی ی سخنرانی داشتی هفته پیش هییت اوارگان من خیلی سوال نپرسیده دارم ولی چه شکلی میتونم باهاتون صحبت کنم

  4. میثاق می‌گه:

    فقط خواهشن جواب بدین در مورده سخنرانی خودتون هست دنبال گمشدم میگردم و مطمعن هستم میتونید کمکم کنید

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *