۰

در نشیبی که درد می روید

از فرازی که عشق می آید

گر چه افتاده ام به راه حبیب

او مرا ایستاده می پاید

*

دست هایش به رنگ پرواز است

و نگاهش تمام قد برپاست

خیس خیسم به شرجی باران

اوست قبله و اشک قبله نماست

**

او که پیوند می زند دل را

با نهال زلال آیینه

او که می شوید این تکاپو را

می نشاند حضور در سینه

**

او به دنبال تشنه می گردد

مشک او پر ز آب حیوان است

می رسد جمعه ای ز راهی دور

ترجمان بزرگ انسان است

۲۷ بهمن ۱۳۷۸

mah hgjh

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *