۰
افق تب دارد از روزی که  معراج سرت را دید
زمین وا شد از آن ظهری که  بغض پیکرت را دید
خرابه بال زد  وقتی که خورشید  تو تابان شد
حرا لبریز شد  وقتی فغان دخترت را دید
مدینه ، باز شد یثرب ، حرم از غیبتت کز کرد
پیمبر ، بار دیگر غربت پیغمبرت را دید
تمام صرف ها جاماند از تصریف فعل تو
و مصدر مات شد  وقتی که اسم مصدرت را دید
و بوم آسمان گلرنگ شد از رنگ  رخسارت
زمین بَر داد  تا هنگامه بوم و برت را دید
افق ،  پر باز کرد و تا سر قاف شما پر زد
و بالش سوخت تا شولای عالم گسترت را دید
غدیر خم ، خمش را از نگاه جاریت پر کرد
و قرآن ، گشت نازل  تا زلال کوثرت را دید
و خواهی خواند بر ما آیه اقرا کتابک را
و شعرم  زنده شد وقتی که شور محشرت را دید
۲۱/۹/۹۲

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *