۲

201011021548588_exp-rainbow-main

کمی آسمان ریخت بر خاک من

زمین از عطش آسمان را مکید

و آنگونه بر خاک من ریشه کرد

که از خاک من آسمان می چکید

*

و خورشید حتی در آن شره کرد

و کم کم زمین طعم ایمان گرفت

و از طعم آن  ، سایه باورم

کمی قد کشید و کمی جان گرفت

*

خدا شوق را مثل آیینه ریخت

تمام زمین مرا مست کرد

و با تابش خاک من ، ناگهان

خدا کهکشان را تهیدست کرد

*

و تک ساقه ها یک به یک تا قنوت

نماندند و رفتند تا آسمان

و بردند خاک مرا تا کجا؟

سرِ راه چشمان رنگین کمان

۱۳ بهمن ۱۳۹۱

۲ دیدگاه

  1. مهدیه سادات می‌گه:

    سلام حضرت استاد
    فقط میتونم بگم بی نظیر بود. بارها خوندم و هربار بیشتر از بار قبل لذت بردم. دعا کنید زمین ما هم بارور بشه.

  2. زهرا می‌گه:

    تنها میشود گفت “هست”. و نه حتی کلامی بیشتر..
    این است محصول دورانی که در انکار سپری کردم
    و چقدر میشود گفت و گفت و گفت، از ان همه تاریکی، و از این همه نور…

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دادن به مهدیه سادات لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *