۲

564هر چند ناقه نیست ، ولی ما بریده ایم

       پای حضور معجزه را از حریممان

تا پای عشق بسته به چاه تعلق است

     افتاده است عشق ، کنار گلیممان

حتی نمی رسد خنکای محبتی

      از بغ بغوی حنجره یاکریممان

 آنان که باردار شعور و کرامتند

       فکری نمی کنند به شوق عقیممان

وقتی هنوز آیه ایمان نخوانده ایم

        گم می شود قداست درّ یتیممان

ماییم و غفلتی که فراگیر می شود

       ماییم و عمر رفته و حال وخیممان

افسانه است بال زدن در حریم دوست

       رویا است نور ، پشتِ غبار ضخیممان

احرام بسته ایم ، ولی دل نبسته ایم

      تنها و بی کس است ، نگار حطیممان

حتی” بهار” را به تمسخر گرفته ایم

      طعم بهشت ، تلخ شده از جحیممان

“انسان کاملی” که بلندای قله هاست

     حالا شده اسیر  هوس های  تیممان

کم کم تمام قافیه ها گیج می شود

   بن بست می شود غزل مستقیممان

۲۲ بهمن ۱۳۹۱

۲ دیدگاه

  1. مهدی می‌گه:

    میگن دنبال کسی نگرد، کسی لازم نیست، فقط خودت

  2. سلامتی می‌گه:

    زمان زیادی است که عظمت رخت بربسته
    زمان زیادی است که دیگر متحیر نمی شویم
    که از این که هستیم برنمی آشوبیم
    همواره روی در تهی داریم
    همواره…

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *