۱

کمی آرام تر ، صحرا پر از خار است آقاجان!

مرا همراه شو ، این راه دشوار است آقا جان!

ببین از معجرم خون می چکد ، اینها که چیزی نیست

 امام عابدم آنسوی بیمار است آقا جان!

صدای العطش ری می کند در غیبت چشمت

درون مشک ها ندبه  تلنبار است آقا جان!

امام غایب من ! بی تو خواهر بی برادر شد

امام حاضرم در بند اشرار است آقا جان!

ببین چنگ ستم را در گلوی کوچک اصغر

ربابِ درد ، از این غصه بیدار است آقا جان !

تمام مشک ها خالیست ، سقا نیست ، آتش هست

زمین  کربلا  ، از هجر تبدار است ، آقا جان!

سرت از روی نیزه آیه می خواند ، به زیبایی

تمام قامتت از نیزه سرشار است ، آقا جان!

عمود خیمه گاه باورم ! بی بودنت دالم

الف خم می شود ، این حرف ناچار است ، آقا جان!

تو پود باورم بودی ، برادر جان ! … و می بینی

که حال و روز من بی بودنت تار است آقا جان!

اول محرم. ۱۳ آبان ۹۲

jhgjhg

۱ دیدگاه

  1. زهرا.ت می‌گه:

    خون، جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن/
    پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن/
    خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن/
    شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن/
    در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچکس/
    شاعر کنار دفترش افتاد از نفس/
    در آن لحظه هایی که قلم بی اختیار می شود و عطر حضور کاغذ را پر می کند من اسیر محتاج دستان دعای شما هستم….

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *